سوداسودا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره

eshgham,sevda

بهترین مکالمه عاشقانه در روز ولنتاین

1394/11/26 9:35
نویسنده : neda
695 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دوردونه من

تو خیای ناز و باهوش هستی

یک چند ماهی است که سریالی پخش میشه به اسم شهرزاد.شما به شدت این فیلم رو دوست داری. این تنها برنامه ای است که شما وقتی cd به دستت می رسه میری جلوی تلویزیون و بالشت می زاری دراز می کشی و تا اخر فیلم نگاه می کنی .

البته از وقتی شهرزاد بچه اش به دنیا اومده صد برابر بیشتر دوسش داری

کل اهنگ شروع و پایان فیلم را حفظ کردی و فکر کنم روزی بیست بار تو گوشی مامان گوشش می کنی .

کل سریال رو برات نگه می دارم تا بزرگ شدی ببینی.

روز ولنتاین من و تو تنها بودیم. من روی مبل دراز کشیده بودم و شما هم در حالی که دکمه های ژاکتم رو باز و بسته می کردی کنارم نشسته بودی. اون یک ربع رو خیلی دوست داشتم.برات قسمتهای مهم مکالمه مون رو می نویسم.

بهم می گفتی دوست دارم زود بزرگ شم.

می گفتم چرا.

 س- تا مامان شم.

م- می خوای بچت چی باشه؟ پسر خوبه؟

س- نه . دختر دوست دارم. پسر بده.

م- اسمش چی باشه؟

س- ساینا

م- بعد چیکار کنی با دخترت؟

س- ( دراین حالت یه لبخند کوچولو داشتی و زیر چشی نگاه می کردی) شیرش بدم. پوشکشو عوض کنم

م- دیگه چیکار کنی؟

س- برم سرکار ؟

م- ساینا رو چی کار کنی؟

س- می زارمش مهد.

م- می خوای چکاره بشی؟

س- می خوام برم سر کار کامپیوتر بازی کنم. ( دوباری که اومدی سرکار دیدی همه جلوش کامپیوتر است فکر م یکنی همه داریم کامپیوتر بازی می کنیم)

م- خوب می خوای چه کاره بشی؟ دکتر ، مهندس، مربی مهد، ارایشگر؟

س- می خوام برم سرکار کامپیوتر بازی کنم.

م- دیگه بزرگ شدی می خوای چی کار کنی؟

س- می خوام مامان شم ارایش کنم. (هر موقع من ارایش می کنم شما خیلی علاقه داری که ارایش کنی و من در جواب می گم باید بزرگ شی مامان شی بعد ارایش کنی) رژ بزنم.

م- تو که الان رژ مخصوص می زنی؟ ( یه رژ ویتامین بی رنگ از داروخانه برای ترک لبت خریدیم)

س- نه از این رژ مامانا دوست دارم.

و ....

نمی دونی چه لذتی داشت این مکالمه. واقعا از صمیم قلب کوچکت دوست داری بزرگ بشی و مامان بشی.(امیدوارم که وقتی بزرگ شدی باز مثل من ارزوی دوران کودکی تو نکنی) نمی دونی چه تعهدی به وظایف مادری داری. همین الانم حسابی هوای امیر علی رو داری. کلی بالا پایینش می کنی. هر بار که شهرزاد رو می بینی اونم می خوابونی کنارت تا اونم ببینه. بهش غذا می دی. پوشکش رو عوض می کنی و کلی لباس تنش می کنی و درش میاری. بین حولها می خوابونیش و ....

یه چیز دیگه هم هست. شما واقعا واقعا واقعا منو دوست داری. یه عشق واقعی. واقعا واقعی.

باورت نمیشه اگه بگم چقدر این عشق پاک و زیباست. شما مثل ابر بهار گریه می کنی و با صمیم قلب ناراحت می شی وقتی فیلم تولد خودت رومی بینی. چون توی فیلم قیچی و لوازم پزشکی نشون می دن ناراحتی چون می دونی شکم منو باز کرده خانم دکتر. با اینکه بارها بهت گفتم که درد نداشتم. یه قسمتی به خاطر یه موضعی من چند تا اه کوچیک می کشم. اون لحظه که بغضت می ترکه و بلند بلند گریه می کنی که مامانم رفته بیمارستان. سعی می کنم همیشه فیلم رو پنهان کنم ولی باز از یه جایی پیداش می کنی.

الانم وقتی خیلی اذیتم می کنی ( غذا نمی خوری، خیلی بهم میریزی خونه رو) می گم یه جایی مثلا سرم یا کمرم درد گرفت و باید برم بیمارستان. سریع رفتارت رو تغییر می دی. خیلی دوست دارم عزیزم. خیلی زیاد.

امیدورام که خوش بخت و عاقبت بخیر بشی و بهت قول می دم تمام سعی ام رو بکنم که مامان خوبی برات باشم.

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به eshgham,sevda می باشد